براي ارزوهايي كه مي ميرند سكوتي مي كنم سنگين تر از فرياد !
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:4 توسط پری
|

طبيعت معبدي است که از ستون هاي زنده اش
گهگاه سخناني مبهم مي تراود؛
انسان در آن معبد ازخلال جنگل نمادها مي گذرد
که او را با نگاه هاي آشنا مي نگرند.
همچون طنين هاي طولاني که از دور
در وحدتي پيچيده و ژرف
به گستردگي شب و روشنايي در هم مي پيچند،
عطرها،رنگ ها و آواها بازگوي هم اند.
عطرهايي هست لطيف همچون تن کودکان،
ملايم مانند((اوبوا))،سبز مانند چمنزارها،
و عطرهاي ديگر،اغواگر،تند و قاهر،
با انبساط چيزهاي بي پايان
مانند عنبر و مشک و عسل بند و کندر
که نغمهء جذبه ء روح و حواس را سر مي دهند .
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:12 توسط پری
|