تبليغاتX
مهر سکوت - "ايمان نياوريد به آغاز فصل من"   پس از مرگم نمي دانم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم صوتكي سازد گلويم صوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او يك ريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان اشفته را اشفته تر سازد تا بدين سان بشكند در من سكوت مرگوارم را

 

 دستور مي دهم

.

.

.

آجُر بزن به خانه يِ سيمانيم و بعد

 

محکوم شو به اين که نمي دانيم وبعد

 

يک روز ميرسد که عزادار مي شوي

 

باآيه هاي روشن قرآنيم و بعد

 

بعدش پيامبر خودمم سجده کن مرا

 

توي لباسِ تازه ي شيطانيم و بعد

 

"ايمان بياوريد به آغاز فصل من"

 

برمعجزاتِ ساده ي انسانيم و بعد...

 

دستورمي دهم که تو عاشق شوي مرا

 

...نه بعد از اين برادرِ ايمانيم نباش!!!

 

تقدير هرچه گفته ولش کن از اين به بعد

 

درگير ِخطْ نوشته ي پيشانيم نباش!!!

 

يک شب عروج مي کنم و با تو مي رويم

 

آن شب شبيهِ مردمِ زندانيم نباش

 

بگذار حال و روز زمين منجمد شود

 

خيلي به فکر اين که زمستانيم نباش!

 

بعداز هزاروسيصدوهشتادوچندسال

 

اين جا مربعيست به دستورشخص من

 

من که پيامبر خودمم، من که بعدِ تو

 

تا گردنم فروست درآوار ِ اين لجن

 

مبعوث مي شوم که تو دفنم کني شبي

 

مبعوث مي شوم که بپيچم دراين کفن

 

 بعدش وصيتم به شما حکم مي کند

 

 "ايمان نياوريد به آغاز فصل من"

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 22:49 توسط پری |

 
2