تبليغاتX
مهر سکوت - بودلر :   پس از مرگم نمي دانم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم صوتكي سازد گلويم صوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او يك ريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان اشفته را اشفته تر سازد تا بدين سان بشكند در من سكوت مرگوارم را

  

طبيعت معبدي است که از ستون هاي زنده اش

گهگاه سخناني مبهم مي تراود؛

انسان در آن معبد ازخلال جنگل نمادها مي گذرد

که او را با نگاه هاي آشنا مي نگرند.

همچون طنين هاي طولاني که از دور

در وحدتي پيچيده و ژرف

به گستردگي شب و روشنايي در هم مي پيچند،

عطرها،رنگ ها و آواها بازگوي هم اند.

عطرهايي هست لطيف همچون تن کودکان،

ملايم مانند((اوبوا))،سبز مانند چمنزارها،

و عطرهاي ديگر،اغواگر،تند و قاهر،

با انبساط چيزهاي بي پايان

مانند عنبر و مشک و عسل بند و کندر

که نغمهء جذبه ء روح و حواس را سر مي دهند .

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:12 توسط پری |

 
2